فضا و زمان-نظر يكي از همراهان به نام پاسارگاد در رابطه با موضوع چهاردهمين ضيافت معماري
ما ساختمانها را میسازیم و پس از آن ساختمانها به ما شکل میدهند.
وینستون چرچیل، سخنرانی سال 1945 در پارلمان
ساختمانها بر اساس پیشبینی بنا میشوند و هیچ پیشبینی بدون اشتباه نیست.
استورات براند
پیشبیني
استفاده کنندگان اکثر زبانها قادرند دریابند که چه اتفاقی هم اکنون در جریان است. چه اتفاقاتی در گذشته واقع شده و در آینده چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد. بنابراین اکثر زیانها 3 زمان حال، گذشته و آینده را دارند.
در معماری نیز 3 رویکرد به طراحی وجود دارد. طراحی به تعویق اندازنده، طراحی غیر متعهد و طراحی کم مصرف. هر کدام از این استراتژیهای برخاسته از رشتههای متفاوت طراحی است. استراتژی به تعویق اندازنده بر پایه تفکری محتاط است. او معتقد است که در آینده به طریقی بهتر و مطمئنتر کارها انجام میشود اگر کمی به تعویق افتد. گروه دوم معتقد به ساخت بناهایی بدون تعهدو خنثی هستند. درون این بناها ویژگی خاصی نداشته و بنا به نیاز کاربران تغییر میکند. استراتژی سوم معماری روز و مد نگهدار سات. این معماری تنها برای مدت محدود حاضر مناسب است و متناسب با نیازهای آینده نیستو بنابراین هر روز در حال تغییر و دگرگونی است.
ظرفيت زمان در فضا
درک بشر از زمان به طور اساسی تغییر میکند. در دنیایی که زمان به نسبت به ظرفیت زندگی بشر سرعت میگیرد، چه چیزی برای عامه مردم تغییر میکند؟
در قرنهای ابتدایی بشر بی تفاون به گذشت زمان بود. اغلب تغییراتی که در سطح هوشیاری بشر نسبت به زمان رخ داد، ماحصل اتفاقات رخ داده در اواخر نیمه دوم قرن بستم است که در راه ادراک بشر از زمان تغییرات بنیادین رخ داد. انیشتن برای اولین بار زمان و فضا را پدیدهای غیرواقعی دانست. بر اساس آن استفان هاوکینگ خلاصه تاریخ زمان را نوشت.اکثر این ایدههای جدید تاثیرات اندکی بر روی زندگی روزمره گذاشتند. چیزی که واقعا برای عامه مردم تغییر کرد، راه تسریع زمان در دنیای غرب به نسبت ظرفیت زندگی بشر بود.
اولین مشکل خلق سالنامهای مشهود و قابل تکرار با دقت ظرفیت اندازهگیری زنام گذشته و ساعتها بود. این امر میسر نشد تا زمانیکه تیم امپراطوری روسیه برای کشف موعد ناسازگاری سالنلمههایشان در زمان المپیک به لندن سفر کردند. سالنامههای آنها دو هفته غقبتر بود. این سفر مبدا پیدایش سفرهایی با نیاز به نگهداری دقیق زمان و نمونهای از پیوند فضا و زمان بود. زمان یک امر محلی و تابع حرکت خورشی در آسمان بود و در زمان سفرهای طولانی بشر قادر به محاسبه آن نبود. ثبت سیستم زمان بین المملی و انتخاب مبدا گرینویچ هر چند در ابتدا مورد توافق نظر نبود، اما به نیاز به نگهداری زمان پاسخ داد.
نوآوریهای فنآورانه سریعتر از انکه جامعه قادر به جذب آن باشد، رخ میدهد. بشر به ساخت بناهایی سنگین و پایدار و قابل پیش بینی جامعه عادت دارد. اما تاریخ مصرف وسایل روزمره پس از مدتی میگذرد. ساختمانها عمر مفید طولانیتری دارند، هرچند عملکرد آنها با تغییر فنآوری نیاز به تجدید نظر و به روز شدن دارد. برای زنده ماندن بنا باید همیشه به روز باشد. اما معماران ترجیح میدهند وضع موجود ادامه یابد. اکثر ساختمانها طبق افسانه اودیسه برای زمان عمیق طراحی شدهاند. جیمز جویس این زمان را چنین توصیف میکند:
اولیسز :حس زمان را نه به صورت مجموعهای از لحظهها بلکه به صورت امتداد زمان حاضر طلب میکرد. زمان عمیق زمان، زمانی است که گذشته را در خود جمع کرده و آینده را نگاه داشته است.
زمان عمیق، زمان زندگی روزمره و تجربیات واقعی از زندگی بشر است. این زمان از تکرار زمان گذشته و امید به آینده اجتناب میکند. نمونههای بسیاری از تغییر بر اثر گذشت زمان وجود دارد همانند: زوال و تغییر فصول، شکل گرفتن و شکستن عادات، تصرف و بازپس دادن فضا.
دانش طراحان در مقابل دانش عامه دادههای مختلفی برای برخورد با آینده نامعلوم وجود دارد. پیشگویی تغییراتی که در ساختمانها و رفتار انسانها رخ میدهد یکسان نیست. مشکل معماران قدرت تشخیص سطوح مختلف اطمینان در مورد آینده و تطبیق معماری با آن است.
دانش معماران رسمی و صریح است. آنها ساختار دانش خود را با اسکلت تئوری ها و نظریهها میسازند. این نظریهها ریشه فلسفی دارند و یا ساخته شخص معمار است. به نظر میرسد که معماران بیشتر از سایر طراحان تحقیق نظری انجام میدهند و محصولات آنها کتابی مملو از نظریه و فرضیه است. تمرکز سایر رشتههای طراحی بر ساختن و خلق کردن است.. آنها در دانشگاهها مهارت و هنری را میآموزند که منجر به پیدایش و خلق اثر و یا نکات تکنیکی میشود. اما معماران در دانشگاهها ملغمهای از علوم،هنر و انسانشناسی را میآموزند.
دانش عامه دانشی ایست که بشر در طی تجربیاتش از زندگی روزمره به دست آورده و بر خلاف دانش معماران عاری از هر گونه نظریه و ساختار نظری است. در عوض علمی تجربی و قابل پیش بینی است و افراد را قادر به تشخیص موقعیت یکدیگر و درک رفتارشان میکند.
راه پيشگويي
در تفکراتی که معماران نسبت به رابطه انسان و فضا دارند، تناقض وجود دارد. این تفکر در قرن بیستم به صورت خلاصه با جمله "فرم از عملکرد پیروی میکند." بیان شد. فرض این نظریه بر مبنای شناخت عملکرد بنا است که بر اساس آن معمار قادر به طراحی فرم خواهد گشت. مشکل اولیه در درک ناقص عملکرد بنا و مشکل بعدی تغییر عملکرد و ادغام با سایر عملکردها در طول زمان است. تغییرات تکنولوژی و اجتماعی نیز منجر به تغییر عملکرد خواهند گشت.
توضيح:جهت اطلاعات بيشتر به پست اختتاميه چهاردهمين ضيافت وبلاگ نويسان معماري ايران مراجعه شود!